اخلاق ِ راه

ماجرای بن‌تن از اونجایی آغاز شد که یک مغازه اسباب بازی فروشی در زمان خداحافظی یک سی‌دی بن‌تن به علی هدیه داد.زندی مغازه‌دار و غفلت ما کافی بود تا در کمتر از چند هفته، این عروسک بشود سرگرمی جدی علی. انواع عروسک‌ها بدریخت و بی‌قواره با دست‌های کم و زیاد و… آش آنقدر شور شد که دیگر خون مهربان به جوش آمد و قرار شد کاری بکنیم!

بن‌تن و حواشی اش، موضوع یادداشت من نیست. مساله راه حلی است که مهربان برای این مشکل پیدا کرده بود. به نظرش باید مشکل از همانجایی حل شود که آغاز شده. یعنی اول سی‌دی از دسترس علی خارج شود. اما اینکه یکباره بگوییم سی‌دی نیست یا گم شده منطقی نبود و در جواب گم شدن باید راه حل «پیدا کردن» را پیش میگرفتیم. بنابراین ایده مهربان آن بود که سی‌دی را خش و خط بی اندازیم و بگوییم در اثر تکرار تماشا و افراط خودت دیگر این سی‌دی قابل دیدن نیست …

و این شد مبداء مساله برای من!

کمی با خودم کلنجار رفتم اما نمی شد که نمی شد … آخر موضوع را به مهربان گفتم. من در این موضوع با تو همراهی نمیکنم!

چرا؟

خب، توضیح «چرایی» کمی مشکل است چون من کاملا در نتیجه ای که در پیش بود با مهربان هم نظر بودم و چه بسا تاکید من بیشتر. اما نمیخواستم «مکر» کنم! حتی این قابل پیش بینی است که احتمالاً در سالهایی نه چندان دور، علی برای دورماندن موضوعی از چشمان ِ من، ترفند و حیله ای را بچیند. لااقل آن روز میتوانم بگویم تو در حق کسی مکر کردی که در حق تو مکری نکرده است. اما مبنای این تصمیم دو حرف بود

اول : من قبل از تربیت علی، مسئولیت تربیت خودم را دارم. اغراق است اگر بگویم هر نوع مکاری و حیله‌‎گری را ترک کرده ام اما لااقل اینبار قصد نداشتم خودم را در موقعیت خلاف اخلاق قرار دهم. تربیت دیگران از جمله اولاد، فقط فرع بر تربیت خودمان می تواند معنا داشته باشد. با یک مثال ساده : غرق شده نمی تواند غریق نجات باشد!

دوم: نمی شود با امر غیراخلاقی، دیگری را به اخلاق رساند. جاده دوزخ هیچ وقت ختم به بهشت نمی شود. شاید موقتاً آن نتیجه ای که مورد تمایل ما هست حاصل شود اما این موفقیت موقتی است و دیر یا زود «نتیجه» از بین خواهد رفت اما «روش» غیراخلاقی ما برجا خواهد ماند.

***

و البته طبق پیش بینی و اقدام مهربان ‌سی‌دی ناگهان مبتلا به خط و خش شد! از کار افتاد و آهسته آهسته آتش علی نسبت به این آدمک مسخره هم خاموش شد. و واقعیت اینکه من هنوز مطمئن نیستم مکری که به سلامتی و موفقیت فرزند ختم شود «خوب» هست یا باید به این قاعده پایبند ماند که امر غیراخلاقی و آمر بی اخلاق نمی توانند مسیر تحقق اخلاق باشند … نمیدانم … اما اگر دوباره در همین موقعیت قرار بگیرم راه خودم را انتخاب خواهم کرد …

نمیشود به مقصد اخلاقی اندیشید اما «راه ِ اخلاق» را طی نکرد …

7 دیدگاه

  1. مرسده می گوید :

    سلام
    من هم خیلی با این سوال درگیرم
    ولی خدا هم بارها با ما مکر کرده که زندگی رو یاد بگیریم . نه ؟
    هرچند من هم در حد توان اجتناب میکنم از تربیت با روش غیر اخلاقی به قول شما
    راستی یک دنیا ممنون که دوباره مینویسید
    در تمام لحظات ننوشتنتان دعا گو بودم

  2. الاحقر می گوید :

    سلام خدمت آقای پدر و همسر محترم و علی کوچک
    شبکه ی سه ساعت ۳ عصر یه برنامه داره به نام “دوطرفه” که اتفاقا سه شنبه ای که گذشت (۲۸ دی) موضوع برنامه “بازی های یارانه ای و بچه ها” بود. یه صحبتهایی هم کردن در مورد جدا کردن فرزند از بازی. به نظرم موضوعش تا حدی مربوط به مطلبیه که شما اشاره کردید. شاید دیدنش خالی از لطف نباشه
    با احترام

  3. نرگس می گوید :

    من ترجیح می دهم زور بگویم و از موضع بالا برخورد کنم ولی مکر نکنم…. صداقت یکی از بزرگترین سرمایه های انسانی ماست اگر حفظ کردنش را برای خودمان واجب بدانیم حتما راهی دیگری خواهیم یافت

  4. ر.ح می گوید :

    تو اين همه دغدغه توقع ندارم از احوال علي جان باخبرمون كنيد. فقط ميخواستم بگم خيلي بهتون قكر ميكنم و اگر مقبول باشه مدام جمع سه تاييتون رو دعا ميكنم. هرچي خير هست پيش هست انشاالله.

  5. ناشناس واقعی می گوید :

    سلام آقای پدر.
    اُمیدوارم خوب باشید.
    کلی نوشتم و پاک کردم…
    .
    .
    .
    می دونید چقدر دلتنگ این خانواده بودم؟
    اما کوتاهی کردم…
    چندین بار تو زمان های مختلف اومدم و دیدم سایت رمزگذاری شده… از طرفی از قبل به این نتیجه رسیده بودم که شما دیگه تمایلی برای نوشتن در مورد علی جان تو سایت ندارید…
    بعد از اون، چندین ماه بارها یاد علی اُفتادم و هربار خدا می دونه چی به قلبم گذشت… اما به خیال دیدن دوبارۀ پیام قبلی، دیگه به سایت سر نزدم… تا اینکه امشب دوباره یادتون اُفتادم… به خاطر کم حافظه شدنم، آدرس دقیق تو ذهنم نبود… واسه همین سرچ کردم و وارد این سایت شدم و در کمال ناباوری دیدم مدتهاست که دوباره شروع به نوشتن کردید…
    .
    .
    .
    بگذریم… خیلی دلتنگ علی عزیزم و پدر و مادر خوبش بودم… خیلی… فقط خدا میدونه چقدر…
    خدا حفظتون کنه واسم…

  6. مزگت می گوید :

    منم مکر رو کثیف میدونم
    شما با این کار ، ناخواسته این روش رو به بچه تون یاد دادین، حتی اگه نخواسته باشین
    خیلی خوبه که این مساله اونقدر براتون مهم بوده که بنویسین و با بقیه به اشتراک بذارین.

دیدگاهتان را بنویسید