کودک شدن

#بچه ها تا زمانی که #بزرگتر نشده اند، به دیگران #آسیب نمیزنند، #فحش نمیدهند، چیزی به نام #نیرنگ را نمیدانند و برای #شاد_زیستن نیازمند امکانات وسیعی نیستند. به همین خاطر یک #کودک میتواند ساعتها با چند #اسباب_بازی ساده سرگرم باشد و این سرگرمی تابع #قیمت نیست چه بسا ارزانترین اسباب بازی بیش از گرانترین ِ انها برایشان جذاب باشد و معمولاً ما تعجب میکنیم که اسباب بازی های بهتری را کنار گذاشته تا با این بازی کند. بچه ها لبریز #پرسش هستند و از بارها پرسیدن خسته نخواهند شد. آنها #کلیشه و #تقیدی ندارند و برای یک مشکل مقید به یک #راه_حل نیستند و با محدودیت امکانات روبرو نخواهند شد. قاشق ندهید با دست میخورند بشقاب نباشد روی میز غذا میخورند و از همه اینها بی نهایت #لذت می برند …

بعد تراژدی تلخ ماجرا این است که ما میخواهیم #کودکانمان را #بزرگ کنیم. یعنی یک موجود مزخرفی شبیه خودمان. شاید روزی مکاتب تربیتی برپا شوند که دغدغه‌شان بجای بزرگ کردن کودکان، کودک ساختن از بزرگان باشد.

4 دیدگاه

  1. پارسا می گوید :

    چقدر فهم عمیق و درست شما کمک میکنه به بهتر و خوبتر فکر کردن من و ما …کاش یک کلاس ذکر مدام داشتیم با شما که فراموش نمیکردیم و مداومت میکردیم به بهتر شدن فکر و رفتارامون .
    دقیقا همینه ما میخوایم بچه هامونو به کی برسونیم به خودمون!!! من واقعا شرمنده ام
    من از همین لحظه سعی میکنم والد بچه تر و ساده تر و بهتری شم و خدا کمک کنه برای خودم برنامه ریزی میکنم مراقبت کنم از بچه ای که درونم دارم زنده ش میکنم و رشدش میدم .

  2. ناشناس واقعی می گوید :

    سلام.
    اُمیدوارم خوب باشید.
    من از این بابت دل پری دارم‌.
    سادگی و صداقت از مهم‌ترین خصوصیات بچه‌هاست، که متأسفانه تو دنیای بزرگترها جایی نداره.
    من خودم شخصیت صاف و ساده‌ای دارم و البته این سادگی تو رفتارم هم نمود پیدا می‌کنه. راستش بلد هم نیستم جور دیگه‌ای باشم. بعضی جاها هم که بلدم جور دیگه‌ای رفتار کنم و مثل خیلی آدم‌های دیگه باشم، بازم نمی‌تونم خودمو راضی کنم که از این صاف و ساده بودن خودم فاصله بگیرم.
    البته استعدادش رو هم ندارم. دروغ چرا؟ در زمینه با سیاست رفتار کردن و نقش بازی کردن تا دلتون بخواد بی‌استعدادم.
    نمی‌دونید تو این بیست و چند سالی که از زندگیم گذشته چقدر تاوان این صاف و ساده بودن رو دادم. چقدر هم بابتش سرزنش شدم.
    یکی از اساتیدم که ارتباط نزدیکی باهاشون داشتم، بعضی وقتا دلشون برام می‌سوخت و می‌گفتند: توی این جامعهٔ پر از گرگ، تو با این شخصیتت چه‌جوری می‌خوای زندگی کنی دختر؟
    و من هر چقدر تو زندگی جلو می‌رم، بیشتر معنی این جمله‌شون رو درک می‌کنم.
    تو جامعهٔ ما آدم‌ها در عین حال که به سادگی و صداقت بچه‌ها غبطه می‌خورند، در همون‌حال با حرف‌ها و کارهاشون افراد صاف و ساده رو از زندگی سیر می‌کنند.

  3. پگاه می گوید :

    در رابطه با یادداشتتان در شرح آشوب؛ واقعا که چند روز است دلم شرحه شرحه ست از آمدن قرآن به زبان آن تروریست های بی چیز؛ که در یک پیام دو جمله ای دوبار نام خدا بر آن زبان جاری شود.
    پناه بر خدا از گمراهی های این چنین. پناه بر خدا… ابن ملجم هم ازین دست بود، چه تیره روز و تنگ اندیش.
    قرآن بر زبان قاتل و مقتول! چه کنیم با این همه گمراهی… گویی از هر طرف که رفتیم جز وحشتم نیفزود…
    این پیام ربطی به موضوع این صفحه ندارد، فقط چندروزی داغ دل ما بود، گفتیم شریک شویم. لطفا تاییدش نکنید. این صفحه ها باید جای نور و امید و زیبایی باشند.

دیدگاهتان را بنویسید