انتظار آموزشی

تحول در مفهوم ایمان برای من از آنجایی آغاز شد که #ثواب از ادبیات ذهنی ام حذف شد. یک شب مدت مدیدی به #پاداش فکر میکردم و تصمیم گرفتم که تصور کنم هیچ رفتار و گفتاری #ثواب ندارد؛ حالا ببینم ایمان به چه کاری می‌آید و به چه چیزی میخواهم ایمان داشته باشم. ایمان بی نیاز به #ثواب خیلی متفاوت از تجربه سابق بود.

حالا در #آموزش و #تربیت هم به همین چالش رسیده‌ام. مساله از جایی شروع شد که فرض کردم در آموزش علی #مدرک_تحصیلی موضوع تعیین کننده‌ای نیست. مدرکی که با یک امتحان قابل تحصیل است لزوما نیاز به اینهمه عمر (و بهترین سالهای عمر) ندارد. من با توانمندی ذهنی متوسط و با هوشی کمتر از علی و بسیاری از بچه‌های همسن او، کل مقطع دبیرستان علوم انسانی را بدون هیچ معلم و آموزشگاهی به تنهایی خوانده بودم آنهم در شرایطی که حتی برای جمع کردن کتابهای مدرسه از کسانی که سالهای قبل انسانی خوانده بودند چند ماه وقتم صرف شد و بجز دو کتاب کمک تحصیلی استطاعت خرید کتابهای تست و… راهم نداشتم و همه را از کتابخانه به امانت میگرفتم! پس احتمالا بچه های نسل اخیر این کار را ساده تر انجام خواهند داد.

خب، وقتی مدرک نمیخواهیم، یعنی دقیقا چه چیزی میخواهیم!؟ تازه میرسیم ابتدای #انتظار_آموزشی ، من تا به امروز به چند کلمه کلیدی رسیده ام مواردی مانند #نشاط #خلاقیت #ادب و همچنان این تنور در ذهنم گرم است و مشتاقم به شنیدن نظرات و تذکرات شما. طبعا بعدا از رسیدن به دامنه انتظارات، میتوان راهکارهای تحقق آن راهم برگزید.

11 دیدگاه

  1. فاطمه می گوید :

    ان چیزی که من در دوره دبستان در لندن به یاد دارم: رعایت و احترام به عقاید مختلف/ احترام به اداب و قوانین اجتماعی/کار گروهی/ عدم قضاوت و برتری دادن به شغل خاص

  2. مرجان می گوید :

    در تنهایی می‌شه ادب رو آموخت؟ بنظرم مدرک تحصیلی اصلا مهم نیست ولی بودن با هم‌سالان و برخورد با اون‌ها برای هر بچه‌ای مهمه و این‌طوری خزانه‌ی بزرگ‌تری از لحاظ رفتاری پیدا می‌کنه. بدون مدرسه رفتن و خواستن مدرک چطور می‌شه یک بچه با هم‌سالانش یک پیوند عمیق برقرار کنه و ذهنش به چالش کشیده بشه؟
    ——————–
    تذکر مهمی است اما دوتا پرسش رو باید فکر کنیم
    ۱/ مدرسه تنها محل برای تعامل با همسالان هست؟
    ۲/ تجربه همزیستی با همسالان در چه مقطع سنی اولویت پیدا میکنه؟ حتما از دبستان باید براش اولویت قائل باشیم؟

  3. نرگس می گوید :

    سلام
    غبطه می خورم به شجاعت شما …. سرفصل های پیشنهادی من: تربیت حواس پنجگانه و تنظیم هیجان هست برای اینکه ادراک بهتری از جهان بیرون و درون داشته باشه. خدا به شما توفیق روزافزون بدهد در این راه سخت و قشنگ

  4. مرجان می گوید :

    مدرسه تنها مکان برای تعامل همسالان مطمئنا نیست ولی تعامل مدرسه رو آیا میشه در بقیه‌ی جاها هم داشت؟ در مدرسه شما پنج ساعت کامل رو با قشرهای مختلف جامعه می‌گذرونید، حداقل چهارتا چهل و پنج دقیقه رو مجبورید کنار یک‌نفر دیگه که ممکنه دوستش هم نداشته باشید بشینید. توی هر زنگ تفریح بچه با یه مسلئه‌ی جدیدی روبه رو میشه که برای حلش نه می‌تونه از معلمش کمک بخواد و نه از پدر و مادرش و خودش باید تصمیم بگیره که مثلا لقمه‌اش رو به دوستش هم بده یا نه یا توی بازی با دوستش وقتی خورد زمین و دستش زخم شد چیکار باید بکنه با دوستش قهر کنه؟ پاشه دوستش رو بزنه؟ بره توی خونه و به پدر مادرش بگه و از اونها بخواد که بیان ازش دفاع کنن؟ چنین جامعه‌ای به غیر از مدرسه کجا هست؟
    در مورد سوال دوم خیلی این سوال تخصصی هست و واقعا نیاز به گرفتن مشورت و خوندن کتاب داره این موضوع حتی به جنسیت بچه هم مربوط میشه و تا جایی که می‌دونم مثلا پسرها در سن بلوغ تنهایی رو ترجیح می‌دن و دخترها در سن بلوغ دوست دارند که وارد دسته و گروه بشن و داشتن ارتباطات زیادرو خواستارن…

  5. .... می گوید :

    چه آسیب هایی که مدرسه و همان ارتباط با همسالان و بدتر از آن بزرگسالانش به روح و روانمان زد.
    وقتی حرف از نشاط در تربیت می شود یاد این کارگاه های خانگی مادر و کودک میفتم که مادران به همت شخصی خودشان در خانه برپا کردند و با بازی به فرزندشان در کنار همسالان آموزش می دهند.
    اگر دستمان را می گرفتند و همه ۱۲ سال را در سفر می گذراندیم آموخته های مفیدمان بیش از این بود

  6. مرسده می گوید :

    سلام
    به نظر من هم تعامل مداوم داشتن با يك گروه مشخص داشت از هم سالان خيلي مهمه و ضمن اينكه به نظرم بله در سن دبستان هم مهمه چون بچه اي كه تو اين سن مدرسه نرفته يكباره تو سن بالاتر مدرسه رو كم تر تب مياره
    به نظرم غير از اموزش شخصي تو خونه بهتره يه گزينه اي مثل مدرسه طبيعت يا هر چيز كه صلاح ميدونيد وجود داشته باشه
    ————
    سلام
    قصد «آموزش در منزل» نداریم و حتما آموزشهای گروهی در محیط همسالان را تجربه خواهد کرد

  7. معصومه سادات می گوید :

    سلام
    من به عنوان کسی اینجا نظرمو میگم که هفته اینده کنکور ریاضی و زبان میخوام بدم.
    اسیب هایی که ممکنه یه بچه از نرفتن به مدرسه ببینه رو نمیدونم ولی میدونم که چه اسیب هایی میبینه.
    خواهرم (۴ سال از من کوچک تره) یه دختر پر انرژی و شلوغ بود دقیقا نقطه عکس من؛ معلم کلاس اولمون یکی بود و به شدت خواهرم رو با من مقایسه میکرد و سر این موضوع خیلی اسیب دید.
    خودم تا سوم راهنمایی مدرسه رفتن رو دوست داشتم و همچنین درسم خوب بود و در مدارس خوبی درس خوندم ولی وقتی وارد دبیرستان شدم خییییلییییی از مدرسه متنفر شدم و هر سال نمراتم درخشان تر از پارسال و هر سال دبیرستان یه فراز و نشیبی برام بود که ارامش من رو ازم دزدید و دوست داشتم زودتر این دوران تموم بشه.
    وقتی رسیدم به کنکور هیچ چیز اونجور که فکر میکردم نبود و درسایی مانند زبان که قبلا به طور مداوم کلاس میرفتم یا فیزیک که تابستان گذشته کلاس خصوصی میرفتم تست زدن برام راحت تر از بقیه درسا هست. جوری شد که مامانم میگفت کاش به جای مدرسه رفتن میذاشتن بچه هامون رو یا خودمون اموزش بدیم یا بفرستیمشون کلاس خصوصی.
    مدرسه جای خیلی خوبی برای تعامل با دیگران است ولی این تعامل میتونه جاهای دیگه هم شکل بگیره مثلا من در کلاس زبانی که میرفتم با ادمای خیلی متفاوت معاشرت میکردم و حتی با کسایی دوست شدم و الان باهاشون در ارتباطم که از نظر عقایدی و ظاهری هیچ شباهتی با من ندارند ولی دوست های ماندگار و خوبی برام هستند.
    شاید چون ۹ ماه از سال بچه ها در مدرسه به سر میبرن فکر میکنیم بهترین محل برای قرار گرفتن در اجتماعه ولی اسیب هایی مثل مقایسه شدن، همیشه اول بودن برای جایزه گرفتن، رقابت های ناسالم، سرکوفت های بعضی معلم ها، استرس های فراوان و فشار های زیادو … خیلی اثر های مخربی رو بچه ها دارد.
    تمام این مسائل یه طرف کنکور خودش یه تونل وحشتی هستش که کل خانواده با هم باید ازش بگذرن و همه تحت فشار و نگران کنکوری خانواده هستند.
    مشکلاتی که درباره کنکور گفتم نه تنها برای من بلکه برای همه کسانی که اطراف من میخوان کنکور بدن اتفاق افتاده و خب با وجود مشاوری که داشتم تونستم قدری از این راه رو به سلامت بگذرونم.
    شاید این تصمیم شما اغاز یه تحول باشه همونجور که مامانم میگه یه زمانی دانشگاه رفتن دخترا خیلی متداول نبود و اهمیت نداشت ولی تونستن این تفکر رو تغییر بدن و دخترا دانشگاه برن.
    اگه براتون امکانش هست ما رو هم در جریان اتفاقات این تصمیم قرار بدید و شرح بدید که راه های جایگزینتون برای مدرسه چیه
    انشالله که در پناه حق موفق باشید.
    ——————
    سلام / ممنونم برای طرح تجربیاتتون

  8. ستاره مامان دوقلوها می گوید :

    سلام پدر مهربان
    منهم مدت ها با اين موضوع درگير بودم ولي نرفتن به مدرسه مشکلات رو حل نمي کنه و به نظر من تعامل و ارتباط با همسالان خيلي مهمه ولي ميتونيد بين مدرسه هاي موجود با پذيرفتن کاستي هاي آموزشي مدرسه اي رو انتخاب کنيد که با کم کردن فشارهايي که تابع خواست غلط اکثر والدين امروزي است آسيب هاي وارده رو کم کنيد.
    من براي بچه هام مدرسه بادبادک رو انتخاب کردم که براساس ادعاها و شواهد موجود سعي کردن با ايجاد محيطي شاد و راحت و توجه بيشتر به مهارت هاي زندگي ،هنر و خلاقيت و البته کم رنگ کردن آموزش هاي کلاسيک و بعضا غيراصولي بچه ها رو از گرفتاري هاي مبتلا به نسل امروز دور نگه دارن.
    البته اينکه تا چه حد موفق بودند رو هنوز خوم تجربه نکردم و منتظرم ببينم چي ميشه ولي در گام اول به نظرم با پذيرفتن ريسک اين انتخاب بچه هام رو از محيط پراسترس و رقابتي مداس امروز دور کردم
    البته من ساکن شمال شرق هستم و مدرسه بادبادک در ديباجي شماليه ولي شنيدم در غرب تهران هم در منطقه ۲۲ از اين مدارس هست

  9. ستاره مامان دوقلوها می گوید :

    اگر آدرس ايميلتون رو بفرستيد به عنوان نمونه برنامه تابستان مدرسه رو براتون ميفرستم
    —————–
    سلام
    براتون ایمیل زدم
    لطف میکنید …

  10. الاحقر می گوید :

    سلام
    اولین چیزی که به ذهنم میرسه در باب انتظارات تربیتی (نه صرفن آموزشی، حالا بستگی به معنای الفاظ در ذهنها هم داره)
    اینه که پسر وارد رقابت منفی با پدر نشه. نمیدونم از کی و چه جوری شروع میشه ولی بسیار پدیده ی نامیمونیه. وقتی کم کم حس مردانگی و ویژگیهای خلقیش در پسرها بروز می کنه، مثل استقلال مالی یا استقلال تصمیم گیری و مدیریت یا مشارکت در خانواده و حمایت از خانواده و …، اگه پدر/خانواده طوری هدفگیری نکرده باشه برای این شئون و محل بروزشون، یک رقابت ناخودآگاه منفی بین پدر و پسر پیش میاد
    ————-
    سلام
    چه نکته مهمی …
    منم بهش فکر نکرده بودم و حتما باید براش برنامه داشت / متشکرم

  11. الاحقر می گوید :

    نکته ی بسیار مهم دیگری که در آموزش فهمیده ام، این است که هرکس خودش مسئول یادگرفتن و یادگیری های خودش است.
    کلاسی در ترم گذشته شرکت می کردم که فارغ از موضوع درس، حول این ایده شکل گرفته بود که نباید دانشجویان را با چوب نمره، امتحان، کوییز، پروژه و … وادار به یادگرفتن کرد. اگر خود او به این تشخیص رسید که درس و کلاس برایش لازم است به میزانی که فکر می کند لازم است وقت می گذارد و برایش زحمت میکشد. و عجیب آنکه تا حد خوبی بسیاری از دانشجویان با اشتیاق در کلاس شرکت می کردند. چون خودشان اصل کلاس بودند و مثل بقیه ی کلاسها شهروند درجه ۲ نبودند. خودشان به دلیل اهمیتی که برای خودشان داشت برای کلاسشان تصمیم می گرفتند. که موضوع کلاس چه باشد و به چه سمتی پیش برود و …
    مسئولیت یادگیری به این معنی نیست که افراد در انتخاب رشته ی تحصیلی و موارد مشابه حق انتخاب از بین گزینه های موجود داشته باشند. یا اینکه به میزان تلاششان نمره و مدرک و جایزه بگیرند.
    به این معنی است که هر یک بگویند چه می خواهند بیاموزند، چه لازم دارند بیاموزند، چه دغدغه دارند یاد بگیرند، خودشان عمق یادگیری خودشان را اندازه بگیرند (به جای اینکه دیگران به آنها نمره هایی ببخشند یا چهارچوبهایی تهیه کنند تا همه ی آدمیان را در آن بسنجند)، خودشان موضوع و روش یادگیری را معلوم کنند، در آموزش نه به معلم و مدیر، نه به والدین، و نه به جامعه، بلکه به خودشان پاسخگو باشند. خودشان بگویند کی فهمیده اند و کی نفهمیده اند.
    با این نگاه، دیگر آزادی های خداداد افراد، خودآگاه یا ناخودآگاه سلب نمی شود، تمایزی بین زندگی و تحصیل و شغل و … نیست و همه یک جریان بزرگ کلی اند. دیگر همه ی آدمها با یک خطکش سنجیده نمیشوند و به زور در قالبهای بی بنیاد و ظاهری جا داده نمی شوند
    حالا نمیدانم چطور میشود این را هم در تربیت و آموزش فرزند ملحوظ داشت، ولی بسی نکته ی مهمی است 🙂

پاسخ دهید