نگهبان ِ روان ِ کودکتان باشید

پسرجانم … نگاه خودم را میگویم، تو بعدا باید به نگاه خودت برسی. اما در منظر پدرت، در میان جبرهای زندگی، سهم ما از اختیار آنقدر ناچیز است که باید آن را چون جواهر قدر بدانیم. نسبت اختیار و جبر مانند نسبت الماس و ریگ است. جبر در هستی ریخته … اختیار است که باید با حفاری و کاوش به آن رسید و با احتیاط از آن استفاده کرد.

کسالت ناگهانی تو با فراوانی یک در چندهزار و مقامت به درمان آن هم در نسبت بسیار بسیار نادر، قطعا ماحصل اختیار ما نیست. ما در شانسهای وسیع‌تر موفق نبودیم چه رسد در شانسی چنین نادر. از آن بیماری مزمن، تا رخداد سحرگاه چهارشنبه صدها عامل خارج از اراده ما و پزشک، پرستار، دستیار و نگهبان و مستخدم و متصدی مستقل از اختیار ما در کنار هم قرار گرفتند تا من و تو امروز در اتاق سیتی‌اسکن بیمارستان کنار هم باشیم.

من چه میتوانستم بکنم؟ از پدری که مثل غریبه ها ممنوع است در ملاقات با تو و از سه ساعت قبل کشیک کشیده تا ساعت ورود تو به بخش رادیولوژی آنجا باشد و صرفا پانزده دقیقه فرصت دارد تا پدری کند، چه بر می آید؟ من فقط میتوانستم از خُرده اختیارم استفاده کنم. یعنی «معنا»ی این دقایق را برای تو تغییر دهم. عکسها و فیلم های سی‌تی‌اسکن را روی موبایلم حاضر کردم و قصه دایناسوری که سی‌تی اسکن شده را جستجو کند. سهم ما از اختیار فقط و فقط همین بود. آن دخترک خوش اخلاقی که زودتر از تو به اتاق رفت، خانم متصدی با فهم و کمال و پذیرش در تو، از اراده ما خارج بود. اما خدا به آن خرده اختیار برکت داد.

نتیجه آنکه، بدون استفاده از داروی خواب، سیتی اسکن شد بازی. تماشای عکس مغز آنقدر جذابیت پیدا کرد که قرار شد وقتی علی داخل هست من فیلم بگیرم و تکان نخوردن موقع تصویربرداری شد مسابقه و یک استرس پرفشار تبدیل شد به یک خاطره جذاب که بعد باهم عکس و فیلمش را تماشا کنیم.

ای کاش، ای کاش، ای کاش در دردستانهای درمانی، فهم مواجهه با کودک بیش از نقاشی میکی‌موس روی دیوار بود. ای کاش همان اندازه که متخصص و محصل سفیدپوش برای نجات تن ازدحام دارد، برای روان و سلامت ذهن هم متولی و متصدی و قواعد تدوین شده بود.

ما از پیش آگاهی، توصیف تمام مراحل پیش از مواجهه با آن (تا جایی که خودمان بدانیم و غافلگیر نشده باشیم)، پرهیز از دروغ تحت هر شرایط (وقتی آمپول درد داره، نمیگیم درد نداره) پرهیز از وعده نابجا تحت هر شرایط (وقتی نمیدونیم کی مرخص میشه نمیگیم اینکارو بکن مرخص میشی یا سرم نمیزنن یا …) پرهیز از سیاه نمایی (دکترها بد هستن، پرستار دعوات میکنه و….) پرهیز از انکار بدیها (مثل آب کشی دروغ پرستار یا توجیه توحش اخلاقی پزشک) توصیف بیماری و شرایط (در حد تماشای آناتومی، کارکرد داروها، علت بستری، اتفاقاتی که در بدن افتاده) بدون اصرار به گفتن اطلاعاتی که دانستنش برای علی ضرورتی ندارد و… ضرر نکردیم! اگر فرزند مبتلا به بیماری مزمن دارید شاید این تجربیات مفید باشد

یادتان باشد، در نظام درمانی ما، سلامت روان کودک بیمار شما، دغدغه هیــــــــــچ کس نیست! به خودتان متکی باشید. حتی فهم ابتدایی ترین مسائل مانند اینکه بالای سر کودک قرار نیست دانشجو تربیت کنید نیز برای نظام آموزش پزشکی ما مقوله حل نشده ای است. خودمانیم و خدایمان …

4 دیدگاه

  1. ستایش می گوید :

    کاملاً موافقم…. با هر بخش این پست موافقم. اما در مورد برکت اختیار به شخصه معتقدم این برکت ها به واسطه اعمالی که پیش تر انجام گرفته میسر میشوند، قطعاً متصدی مهربان و با فهم روزی ثمره صبوری و اخلاق را جایی که نیاز دارد خواهد دید… اختیار هم وسایل و اسبابی دارد که باید مهیا باشد…
    علی و شما و همه کسانی که به نوعی با درد سر صبوری دارند قطعا جایی ثمره این صبوری و مبارزه را خواهید دید…

  2. مهدیه می گوید :

    کلا در سیستم درمانی ما روح و روان بیمار هیج جایگاهی ندارد تا جایی که عزت نفس بیمار را اا سر حد مرگ از بین می برند.

  3. باتو ستاره میشوم می گوید :

    سلام آقای پدر ..
    من از خوانندگان قدیمی شما هستم . مدتی بدلیل مشغله زیاد نتونستم دنبال کنم حال و احوال علی جان رو. نمیدونم الان چطوره مشکل قلبش .. کلیه اش .. براش آرزوی سلامتی دارم
    ———–
    سلام …
    خوش آمدید

پاسخ دهید