تعلق

پسرجانکم!

من در این هشت و سال و اندی، هر بار که خرسک قهوه‌ای را در آغوش تو میبینم که سخت و محکم آن را به خودت چسبانده‌ای دو احساس متفاوت را توامان در خودم زنده میبینم.

از یک سو برایت خوشحالم که تو شبها تنها نمیخوابی و لااقل حجمی از پارچه و پنبه توانسته است هم‌آغوش تو باشد. این هم آغوشی محصول اصرار توست. اینکه هیچ گاه کتمان نکردی و از نبودن خرس کوچکت ساده نگذشته‌ای و برای همراه بودنش ایستادگی کردی. یادم هست خیلی وقتها در سفر و بیمارستان و … جا کم داشتیم و گفتی خودت خرس را خواهی آورد

اما احساس دومم نگرانی است برای لحظه جدایی تو از این خرس. تعلقات به هراندازه عمیق تر باشند، جداییشان دردناک تر است. گاه تعلق در یک تدریج شکل میگیرد و فراغ نیز در یک تدریج، این بهترین شیوه آمدن و رفتن است. اما آنگاه که باید آنی با یک ترک و فاصله روبرو باشی، کار بسیار سخت خواهد بود. ترک تعلق آدم را با حفره روبرو میکند و حفره‌ها همواره در معرض عفونت هستند. مراقب خودت باش پسر

باشه بابا؟

#آقای_کوچک

#باباگفت #رمضان

 

دیدگاهتان را بنویسید