بها

پسرجانکم!

ای کاش مزاج هستی اینگونه بود که هرچه تو میخواستی، میشد. ای کاش آفرینش را به میل ما و گوش  به فرمان ما ساخته بودند. ای کاش دنیا چنان جای امنی بود که اضطراب فقدان و از دست دادن نداشت. ای کاش و ای کاش و ای کاش؛ اما … حال ما ناگزیریم به زیستن در جهانی که «حد» دارد. یعنی باید چیزی را داد تا چیزی را ستاند. گوش میکنی پسرجانکم؟

دنیا اینگونه است که برای رسیدن به آنچه میخواهی، لاجرم باید بگذری از آنچه داری و به این میگویند «بهاء». بها نه خسران است و نه زیان، بلکه آنچیزی است که برای رسیدن به مطلوبت از آن خواهی گذشت. خسران و زیان برعکس بهاء به نتیجه نمی رسد یعنی میگذری و نمی رسی، میبازی و نمیابی، از دست میدهی و دست خالی تر از قبل برمیگردی. پس «بهاء» دادن سودآور ترین شیوه رسیدن به مطلوب است.

تمام آدمهایی که به آرزویشان نرسیده اند، نتوانستند از عهده بهاء آن برآیند. یا نتوانستند، یا نخواستند یا آنقدر دیرخواستند که بهاء به زیان بدل شده بود. پدرت قائل نیست که خواستن توانستن است و دنیا سرشار است از خواستنی های ناشدنی والا میگفتم همه آنانی که به آرزوهایشان نرسیدند، نخواستند بها بدهند.

حالا بهاء داشتن این #ایگوانا ی پارچه ای میشود چند ساعت گذشتن از آزادی کودکانه ات، شنیدن انبوهی از جوابهای رد و البته برخی جوابهای مثبت و فروختن چند شاخه گل و رسیدن به یک عروسک. علی جان، این جاده ادامه دارد، فقط با بزرگ شدنت، شیب بیشتری پیدا خواهد کرد. تو مشغول گذشتن از #آزادی برای رسیدن به #عروسکها خواهی شد. خوشبختی از جایی تمام میشود که بهائی که میپردازی بیش از آنچه به دست می آوری، ارزنده باشد

باشه بابا؟

#آقای_کوچک

#حسام_الدین_ایپکچی

#تربیت_حریت #بها #موفقت #تربیت #پدرپسر #باباگفت

دیدگاهتان را بنویسید