گلـ ت

پسرجانکم!

برای بار چندم است که این فیلم را نگاه میکنم … آخر تصمیم گرفتم دغدغه ام را برایت بنویسم. فیلم آزادکردن پروانه را میگویم. دیالوگ های بین تو و مهربان و اصرار دلسوزانه تو وقتی که میگی «پروانه برو… تو هم برو … وقتشه که بری  … برو دیگه … چرا نمیری …!» ملخ می رود اما پروانه مانده است. پروانه ای که تا چند ساعت قبلش ظاهرا آزاد بوده، حالا در قوطی مانده و میلی برای بیرون رفتن از قوطی ندارد و به خیال تو سرانجام این پروانه آزاد شد.

اگرچه تو مطمئنی که پروانه آزاد شد اما خوب است که بدانی آن پروانه هرگز آزاد نشد. اگر تعجب کردی، یکبار دیگر فیلم را ببین. میدانی چرا آن پروانه آزاد نشد؟ چون مهارت آزاد شدن نداشت. او در ظرف پلاستیکی مانده بود چون گلش آنجا بود و نمیتوانست از این گل دل بکند. تو خیلی زود متوجه این اتفاق شدی و گفتی «گلشو بیاریم بیرون» و پروانه با گلش بیرون آمد و تو فکر کردی آزاد شده است اما او هنوز هم اسیر گلش باقی مانده. احتمالا آنجایی هم که صید تو شده، سرگرم چرخیدن دور گلی بوده و تور تو او را در برگرفته است

علی … گلت را بشناس. ما گل هایی داریم که بخاطرشان عمری در قوطی پلاستیکی زندگی کرده ایم. گلهایی داریم که حتی وقتی میگویند «برو» نمیدانیم رهایی چطوری است و حالا باید کجا برویم؟ شاید باورت نشود اما انسان ها نیز با لحظه ای روبرو میشوند که درب قوطی باز است اما نمیدانند کجا باید بروند. آزادی یک مهارت است مانند پرواز. همه مرغهای بال دار و پردار ، پرواز بلد نیستند. ابزار پرواز یک بحث است و مهارت پرواز بحثی دیگر. تو هم باید در زندگی خودت نگاه کنی و ببینی آزادی ات را به اسارت کدام گل فروخته ای. آزادی را حصارها، دیوارها و نرده ها محدود نمیکند. آزادی را وابستگی محدود میکند. گلت را بشناس، آزادی را بشناس، پرواز را بیاموز. اسیر گلی باش که به اسارتش بی ارزد و آزادی ارزنده تر از هر گلی است

باشه بابا؟

#آقای_کوچک

#حسام_الدین_ایپکچی

#تربیت_حریت #کودک #تولد #زندگی #آزادی #رها #وابستگی #تربیت #پدرپسر #باباگفت

 

دیدگاهتان را بنویسید