تاب

پسرجانکم!

امروز اول #تابستان نود و هفت است، و تابستان فصل آزمودن «تاب»هاست. زندگی هم تابستان‌هایی دارد که در آن توان ِخودمان و تاب ِمان را خواهیم سنجید. تاب ِما به قدر استعداد و توانمندیمان در #پذیرش است.

میدانی علی؟ پذیرفتن شاید سختی‌هایی داشته باشد اما در قیاس با بهای نپذیرفتن، مقرون به صرفه تر است. بگذار برایت مثال بزنم … در برهه‌ای از #زندگی، میل و شوق عجیب و غریبی را در خودم تجربه کردم. میل به خواستن و شوق برای انجام شدن. نقشه‌خوانی‌ها و اشاره‌ها به سمت «نشدن» نشانه رفته بود اما من هنوز فکر میکردم خواستن توانستن است

خوب یادم هست یکبار تصمیم گرفتم #فال #حافظ بگیرم تا شاید تاییدی هم از خواجه برسد اما شعری که آمد عجیب تلخ بود: خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

هفته‌ها تقلا کردم، جان و روان و دل و خیال خودم را صرف کردم و تمام نقاطی که نشان میداد که راه را خطا میروم را در ذهنم کتمان میکردم، تا اینکه یک لحظه ایستادم، نگاه کردم و دیدم: نیست! این همانی که باید باشد نیست و باور کردم که نیست. باور کردم که خون خورم گر طلب روزی ننهاده کنم! و اگرچه تو را به تلاش نکردن و نجنگیدن دعوت نمیکنم اما بدان، رزق چیزی است که از پیش نوشته‌اند و سهم تو همان لقمه‌ای است که از راهش به دست آوردی

رزق گاهی یعنی آدم، گاهی یعنی پول، گاهی یعنی علم، گاهی یعنی … اصلا یعنی هرچه که باید به تو برسد. بهتر است بجای خواستن توانستن است، این جمله را ضرب المثل خودت کنی: خواستن پذیرفتن است

​_________

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی !

​_________

باشه بابا؟

#آقای_کوچک

#حسام_الدین_ایپکچی

#تربیت_حریت #کودک #تولد #زندگی #آزادی #رها #وارستگی #پذیرش #تربیت #پدرپسر #باباگفت

دیدگاهتان را بنویسید