ولادت

پسرجانکم !

برایت از مرگ نوشته ام و اگر چه در دلم عهد داشتم دنج خلوتم را به دیگری آغشته نکنم اما یکباره تماشای تسبیح مرا وسوسه کرد که برایت از تولد بنویسم .

 این تسبیح را بارها و بارها پشت در اتاق عمل و بیمارستان و برای تو در دست داشتم و  این میان یکی بسیار لذیذ بود و ان انتظار تولد تو در هفتم اردی بهشت هشتاد و هشت که دستان لرزانم را با این دانه های سرخ تسکین میدادم .

این جملات را اگرچه کوتاه اما به بلندای افلاک برایت یادگار می گذارم . کلماتی که سوغات پدری است که ساعاتی قبل از طوفان گذشته و اکنون در ساحل امن توحید دقایقی استقرار یافته و پیش از آنکه بادی دیگر آرامشش را درنوردد برایت می نویسد

علی، تولد امری ارادی است آنکه از مادر زاده شده صرفا در مرحله امکان وارد شده نه اینکه هرکه به دنیا آمده متولد است بلکه هرکه آمده ممکن است متولد شود و چه بسا نتواند که بشود.

تو باید برای خودت شنوایی بینایی چشایی لامسه و ادراک را بسازی و اگر نسازی ، نابینا ناشنوا و نادان محشور خواهی شد . این ساختن نمی شود الا به تربیت و تربیت نیز نیازمند قصد توست . این آموزش که دیگران برایت تدارک دیدن تربیت نیست بلکه لوازم است

صحبت کوتاه کنم که معنا بلند است … برای خودت کاری کن . تو ولادت را از کسی طلبکار نیستی بلکه به خودت بدهکاری باشه بابا ؟

دیدگاهتان را بنویسید