کوچ

پسرجانکم!

امروز بیشتر از هر روز دیگری میل داشتم تو را در بغلم فشار دهم، به آغوشت گرفتم اما گفتی” میشه بذاری برم ” و این عاشقانه ترین تصمیم ممکن است ، که در اوج خواستن ، بگذاری که برود و من گذاشتم تا بروی

من همه سال های گذشته تورا بالای سرم نگه داشتم و اکنون هم با همه قلبم این جملات را در راه سفر برایت مینویسم و چه عجیب است سفر .جهان کوچه است انگار و کاری کاراتر از کوچ در جهان معنا ندارد. باید بگذاری تا برود ، باید بروی و بگذاری . این قانون زیستن در کوچه دنیاست

علی جانم، ما مومن به مکتبی هستیم که سالش و مبنای حسابش از ولادت پیامبرش نیست بلکه از هجرت رسولش، سال را می شمارد . میدانی یعنی چه ؟ یعنی آن تولد که در یادداشت قبلی برایت گفتم از هجرت آغاز خواهد شد .

و هجرت نیز نظیر هر امر دیگری، تا در درون تو محقق نشود ،در بیرون تو موفق نخواهد شد . قانون هجرت این است که برای رسیدن به نداشته ها، لاجرم باید از داشته ها گذشت و عظمت انسان ها به قدر عظمت آنچیزی است که از آن میگذرند و به همین سبب، حسین علیه السلام ، شاخص عظمت پیامبر است .

جهان لبریز است از کسانی که از داشته هایشان نگذشته اند ! پس بر همین مبنا به نداشته هایشان نرسیدند … پسرکم ، بگذار برود ، بگذار بروم ، میگذارم بروی، کوچیدن رسم زیستن است .

باشه بابا ؟

 

دیدگاهتان را بنویسید