ایستادگی

پسرجانکم!

از میان انبوه حیواناتی که در جنگل ِهستی زندگی می‌کنند، انسان و تنها انسان است که بر روی دوپایش ایستاده و سرشتش آن است که سربالا راه برود و تنها انسان است که عمود بر دشت زندگی میکند. به گمانت این اتفاقی است که ما نه بر روی خاک میخزیم، نه در میان سنگ ریزه‌های میلولیم و نه چهاردست و پا در مرتع میتازیم؟

نه علی جانم، نه پسرجانکم، جهان از حادثه تهی است. «حادثه» لفظی نارس است مانند «علف ِهرز». علف هرز، یعنی هتک آفریدگار. او کجا هرز رویانده که اینبار هرز باشد؟ هستی، هرزگی ندارد. آخ علی … آخ علی … اگر این جملات به ظاهر ساده و چند کلمه‌ای را زندگی کنی، چه عمقی از زیستن را خواهی فهمید. دوباره مینویسم برایت: هستی، هرزگی ندارد. آدمی به هرآنچه خودش نکاشته میگوید هرز، چون اندیشه‌اش هرز است والا می‌دانست که رویاننده در این عالم، آدم نیست.

این پرسش خدا از انسان، اگر تنها آیه کتاب آسمانی بود، بس بود: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» شما می رویانید یا ما می‌رویانیم؟ حالا به گمانت در این عالم هرز می‌روید؟ اما انسان به هرچه خودش نکاشته میگوید هرز، آنچنان که به هرچه خودش نخواسته میگوید «حادثه» اما پسر، ایستادن #انسان حادثه نیست. انسان تنها حیوانیست که ایستاده زندگی میکند، انسان تنها حیوانی است که رنج میکشد و برای انسانیت همین کلمات کلیدی راهگشاست. پسرجانم: ایستادگی کن … صبورانه و متفکرانه … ایستادگی کن

باشه بابا؟

دیدگاهتان را بنویسید