توجه

پسرجانکم! سلام …

روزهایی که به سکوت میگذرد مانند ماههایی است که مادر به آبستنی سپری میکند. نوشتن، پایان ِبارداری است و نه ابتدای آن. کاش میتوانستم برای نوشته ها تاریخ بازگشایی بگذارم …

مثلا میشد که این یادداشت را زودتر از سی و پنج سالگی نخوانی. تا قبل از آن فکر میکنی مشغول انتخاب و گلچین بهترینها در زندگی‌ات هستی اما آهسته آهسته میبینی سهم ما از انتخاب چندان زیاد نیست

حتی در آن چیزهایی که فکر میکنی همه چیزش به انتخاب خودت بوده، وقتی دقیق تر نگاه میکنی میبینی در آن برهه از زمان، در آن استطاعت از عقل، در آن بهره مندی از امکانات و در میان همه محدودیتهای پیدا و ناپیدا چیزی را انتخاب کردی که لزوما در وضعیت دیگری انتخابت شاید همان نبود.

میدانی علی؟

ما تنها یک چیز را تمام قد و با اراده خودمان انتخاب میکنیم؛ و آن یک چیزی، «توجه» است. از میان تمام مقوله‌های پیرامون، انتخاب میکنیم که صورت عقلمان به کدام سو باشد و به کدام سو نباشد. روی ِمان را کدام سمت بکنیم و کدام سمت نکنیم. این انتخاب ماست. میشود وسط هیاهوی اثاث کشی، توجه‌ت به کتاب خودت باشد. می شود در وسط فغان ِدرد و رنج، توجه‌ت به تعالی باشد. عکس آن هم ممکن است، مثلا در وسط شادی و خنده، توجه‌ت به غمی در گذشته یا خوفی در آینده باشد.

حواست به توجه‎‌ت باشد پسر … ببین در صفحه شطرج روزگار، رخ‌ت را کدام سو قرار میدهی.

باشه بابا؟

دیدگاهتان را بنویسید